نقش عسل در افزایش سیستم ایمنی بدن

یکی از شواهد شگفت آور نقش توانمند عسل در بهبود سیستم ایمنی از مطالعه ای ناشی شده که در آن از نوع ویژه ای عسل ( که عسل Life MEL یا LMH نامیده می شود ) برای درمان بیماران سرطانی استفاده شده است.

این نتایج در مقاله ای به وسیله ی دکتر جمال زیدان و همکارانش شرح داده شد که مطالعه ای را گزارش دادند که در چندین بیمارستان در اسرائیل بر روی بیماران شدیدا بد حال سرطانی دچار انواع سرطان انجام گرفته بود. این بیماران همگی نوتروپنی همراه با تب حاد (AFN) داشتند، بیماری خطرناکی که در آن تعداد سلول های خونی به گونه ی خطرنا کی پایین است. همه بیماران نیاز به درمان با فاکتور محرک کولونی (CSF) داشتند، داروی گران قیمتی که برای بالا بردن پاسخ ایمنی به بیماران داده می شود.

به بیماران، که همگی تحت درمان با انواع پروتکل های شیمی درمانی قرار گرفته بودند، به مدت ۵ روز پیش از دومین دوره شیمی درمانی، عسل LMH  داده شد. به شکل قابل ملاحظه ای پس از درمان با عسل هیچ گونه بازگشت نوتروپنی دیده نشد. ۴۰% بیماران هیچ نیازی به درمان CFS  اضافی نداشتند. بیشتر بیماران واقع در گروه مطالعه افزایش شمارش نوتروفیل، کاهش وقوع ترومبوسیتوپنی (شمارش پایین پلاکت)، و سطوح هموگلوبین تثبیت شده در بیش از ۱۱ گرم / دسی لیتر را نشان دادند.

این یافته ها با دیگر گزارش های منتشر شده همخوانی دارد که در آنها به آثار عسل بر سیستم ایمنی اشاره شده است، با این همه هیچ گونه مکانیزم بیوشیمیایی ویژه ای برای شرح نتایج ارائه نشده بود.

عسل برای پایین آوردن کلسترول و کاهش عوامل خطرساز بیماری های قلبی – عروقی:

در مطالعه ی جدیدی که در اوایل سال ۲۰۰۸ انتشار یافت معلوم شد که خوردن ۷۰ گرم عسل طبیعی در روز به مدت ۳۰ روز چندین عامل خطرآفرین برای بیمای قلبی – عروقی را در افراد دارای اضافه وزن یا چاق در مقایسه با مصرف ۷۰ گرم سوکروز کاهش می دهد. در افرادی که عسل مصرف می کردند، کلسترول کل، کلسترول LDL ، میزان تری گلیسرید، قند خون ناشتا و پروتئین C واکنشگر (CRP) پایین تر بود، در حالی که همزمان کاهشی در وزن کل و میزان کل چربی بدن دیده می شود. هرچند این یافته ها از مطالعه ای بر روی گروه کوچکی (۵۵ بیمار ) گرفته شده بود و به هیچ وجه از دیدگاه آماری چشمگیر نبود، باز هم قابل ملاحظه است و تاییدی است بر نقش بالقوه ی عسل در مبارزه با بیماری های قلبی – عروقی در جمعیت هایی که از قبل در معرض خطر قرار داشته اند.

مطالعه ی مشاهده ای کوچک دیگری که در سال ۲۰۰۳ تکمیل گردید نشان داد که عسل طبیعی فرآوری نشده که روزانه به مدت ۱۵ روز خورده شود سطح ترومبوکسان(B2) و دو نوع پروستوگلاندین مختلف را در افراد عادی به ترتیب به میزان ۶۳، ۴۸% و ۵۰% کاهش می دهد.

پروستاگلاین ها در سیستم انسانی، همراه با ترومبوکسان ها که رده ای از مشتقات اسید چرب هستند « واسطه های» توانمندی برای چندین اثر توانمند فیزیولوژیک هستند. از دیدگاه فنی آنها هورمون هستند، هر چند به ندرت بدین گونه رده بندی می شوند. به طور کلی، پروستاگلاندین ها به عنوان واسطه های التهابی در بدن به شمار می آیند. پروستاگلاندین ها و ترومبوکسان ها هر دو در سرکوب سیستم ایمنی و ایجاد آترواسکلروز که یکی از عوامل زمینه ساز بیماری قلبی – عروقی است نقش دارند. با توجه به میزانی که عسل سطوح پروستاگلاندین را با مصرف منظم به مرور زمان پایین می آورد، از این بررسی چنین بر می آید که این ماده (عسل) می تواند خطر بیماری های قلبی – عروقی را کاهش می دهد.

عسل و بالا بردن میزان سیستئین خون:

واژه ی هیپرهموسیستئینمی به گوش اکثر افراد نخورده است. با این همه مطالبی راجع به آثار بالا بودن میزان این اسید آمینه را در انسان می دانیم. در تعدادی از افراد، سطوح بالای تجمع هموسیستئیمنی تهدیدی فوری برای قلب و عروق خونی این افراد به شمار می رود. هموسیستئین (HCY) یکی از فرآورده های جانبی عادی سوخت و ساز اسید آمینه متیونین است. وقتی HCY تجمع می یابد، این وضعیت با نام هیپرموسیستئینمی شناخته می شود و با افزایش خطر بیماری قلبی و پوکی استخوان وبیماری آلزایمر همراه است که احتمالا ناشی از آثار آسیب اکسیداتیو است. سالانه حدود ۱۰% از مرگ های مرتبط با عروق کرونر به سطوح غیرعادی و بالای HYC انتصاب داده می شود.

طی مطالعه ای که در سال  ۲۰۰۶ انتشار یافت، نشان داده شد که مصرف عسل طبیعی اثر پایین آورنده ی چشمگیری بر هموسیستئین دارد.نتایج مطالعه نشان داد که عسلی که با غلظت تنها ۱% به موش های صحرایی خورانده شده بود رشد آنها را بهبود بخشید و باعث حفاظت آنان در برابر سطوح بالای سسیتئین گردید. این مثال برجسته ی دیگری است در مورد سوخت و ساز عسل و این که آثار فیزیولوژیک این ماده با خوردن دیگر قندهای تصفیه شده مانند سوکروز و قند مایع حاصل نمی گردد.

عسل و تقویت حافظه و کاهش اضطراب :

یکی از فواید شگفت انگیز مربوط به عسل و نقش آن در افزایش عملکرد حافظه و تقویت آن می باشد. بسیاری از اکتشافات در خلال ۱۵ سال گذشته اثر بعضی از هورمون ها بویژه کورتیزول را بر هیپوکامپ که بخشی از مغز می باشد و به سیستم لیمبیک تعلق دارد و مسئول حافظه و جهت یابی است را نشان می دهد. مطالعات انسانی و حیوانی نشان داده است که استرس سوخت وسازی ناشی از سطوح بالای کورتیزول مسئول اختلافات حافظه از طریق افزایش تحریک پذیری سلول های عصبی و سرانجام مرگ آنها می باشد. خیلی از این نتایج شامل طیف وسیعی از شرایطی می شود که ناشی از سطوح بالای گلوکو کورتیکوئید (کورتیزول) می باشد. اختلالات جهت یابی، اختلالات حافظه ی شفاهی و افزایش اضطراب در بیماران دچار سندرم کوشینگ دیده می شود که دوزهای درمانی استروئیدها را دریافت می دارند.

مروری طولانی متمرکز در حین تغییرات هورمونی مرتبط با حاملگی نشان داد که الگوی کاهش حافظه هم در خلال و هم بعد از حاملگی ناشی از اختلال عمل هیپوکامپ می باشد. در خلال حاملگی سطوح کورتیزول افزایش می یابد. چنین وضعیتی در حیوانات نیز مشاهده می شود. هم در افراد داوطلب و هم در بیمارانی که دچار سندرم کوشینگ بودند، عملکرد حافظه با کاهش دوز بیش از حد کورتیزول بهبود یافت.

مصرف منظم و روزانه عسل دارای تاثیری مستقیم روی سطح کورتیزول تولید شده در بدن دارد. عسل غذایی ایده آل برای سوخت رسانی به کبد است که اولین انبار سوخت برای مغز می باشد. وقتی که ذخیره گلیکوژن کبد برای عملکرد مغز کافی است، سطح کورتیزول در گردش خون پایین می ماند. هورمون کورتیزول مدتی که ذخیره سوخت مغز کافی باشد ترشح نمی شود. این مسئله کاملا ساده است! مصرف منظم عسل از ترشح مزمن و بسیار زیاد کورتیزول جلوگیری به عمل می آورد که علت اصلی استرس های سوخت و سای است. استرس های سوخت و سازی مزمن ناشی از سطوح بالای کورتیزول به حافظه ضربه می زند و باعث تخریب سلول های عصبی هیپوکامپ می شود.

در مطالعه ای بر روی جانورانی که قبلا به آن اشاره شد، وقتی موشها بیش از ۱۲ ماه عسل دریافت کردند حافظه بهتری پیدا کرده و اضطراب آنها در مقایسه با گروه شاهد که جیره حاوی سوکروز دریافت کرده بودند کمتر بود. نویسندگان روی این نکته تاکید می کنند که از آنجا که مناطق مختلف هیپوکامپ به عنوان رابط این رفتارها عمل می کنند، این مناطق مستعد تخریب اکسیداتیو در طول تمام زمانها هستند و عسل ممکن است مسئول نتایج مثبت به سبب تاثیرات آنتی اکسیدانی باشد.

همانطور که قبلا گفته شد عسل دارای تاثیر روی بازدارندگی ترشح کورتیزول بیش از حد می باشد. به نظر می رسد که دلایل کاملی برای این وضعیت وجود داشته باشد که مصرف عسل از اختلالات حافظه جلوگیری کرده و باعث کاهش اضطراب با محدود کردن تولید و ترشح کورتیزول می شود (اولین علت استرس های سوخت وسازی) و همچنین از طریق فعالیت آنتی اکسیدانی که از آسیب اکسیداتیو جلوگیری می کند.

عسل و تیزهوشی

می توان با استفاده از تغییر جیره حیوانات آزمایشگاهی از شکر به عسل تاثیر را روی حافظه بررسی کرد. تجربه ای که اکثر ما داریم این است که در بسیاری مواقع کاهش قند خون ناشی از تاثیر انسولین در بعد از وعده های غذایی (بعد از ناهار) روی حافظه تاثیر می گذارد. همچنین مشخص شده است که بعضی از ناراحتی های عصبی مانند دمانس و بیماری آلزایمر وسایر بیماری های مخرب عصبی با دیابت یا اختلالات  مزمن قند خون ارتباط  دارد.

آیا تا به حال ارتباط بین کارآیی کم دانش آموز در کلاس درس را با نخوردن صبحانه مشاهده کرده اید؟ در مصرف مداوم قندها ( قندهایی که سریع جذب می شوند) متعاقبا بی حالی یا غش، استفاده از آب قند یا محصولی که دارای قند بالایی باشد ( نوشابه های دارای قند) فرد بلافاصله سرحال می شود یا در اروپا و انگلیس به بازیکنان حرفه ای معمولا نوشابه هایی با کالری بالا یا قند داده می شود. دیوید بکام در جام جهانی ۲۰۰۶ در بازی مقابل اکوادور در نیمه دوم دچار هیپرگلیسمی (کاهش قند خون) شد. هنوز مربی تیم ملی انگلیس بعد از گذشت این مدت نمی تواند علت شکست و عملکرد بد در آن دوره را توضیح دهد. اگر آنها در نیمه دوم عسل مصرف می کردند و ذخایر سوختی کبد را بالا می بردند در حین نیمه دوم میزان قند خون به حد پایدار می رسید، ورزشکاران از تیزهوشی و عملکرد بالا در طول بازی برخوردار می شدند.

یکی از مشکلات عمومی در ورزش کوری کبد است، کوری کبد باعث بروز عملکرد ضعیف از بازیکن علی رغم مهارت فردی و خوش بینی طرفدارانشان می شود. علاوه بر این ترشح مزمن وبیش از حد انسولین ناشی از خوردن غذاهای با محتویات شکر زیاد می تواند باعث تحریک هورمون های سیمپاتو آدرنال شود و باعث افزایش فشار خون و افزایش ضربان قلب شود که هیچ یک از آنها نمی تواند منجر به عملکرد بهتر مغز و توانایی بهتر ورزشکاران شود.

در مواردی که نوشابه حاوی مواد شیرین کننده مصنوعی باشد تجربه ناشی از مصرف آنها ناگوار می باشد. انسولین ترشح شده از طریق اثر چشایی که ناشی از مصرف نوشابه های قند دار می باشد منجر به کاهش گلوکز خون بدون افزایش ابتدائی گلوکز خون و نهایتا منجر به کاهش تیزهوشی یا هوشیاری می شود.

آیا برای این وقایع هیچ تعریف منطقی و هیچ پدیده ی متابولیکی وجود دارد؟ ما فکر می کنیم تحقیقات علمی به ما در این زمینه کمک خواهد کرد. دیابت دریچه ای را در اختیار ما قرار می دهد که کاهش هوشیاری در ارتباط  با  کاهش قند خون را نشان می دهد. سایر مشاهدات نشان داده است که اختلالات شناختی یا کاهش توان شناختی ممکن است در اثر کاهش یا بدون کاهش قند خون رخ دهد. مطالعه ای بر روی افراد مبتلاء به دیابت وابسته به انسولین (IDDM) انجام گرفت، رابطه توان شناختی ضعیف با هیپوگلیسمی مزمن را نشان داد و مشخص کرد که ارتباط  چشمگیری بین سابقه هیپوگلیسمی  شدید برگشتی و آتروفی کورتیکال وجود دارد که ممکن است مرتبط با اختلال ملایم عملکرد شناختی باشد که پیش از این گزارش داده شد. با این همه، نتایج مطالعه ی دیگری که درست دو سال بعد در ۱۹۹۹ انجام گرفت نتایج به ظاهر ضد و نقیضی به دست داد حاکی از این که « تکرار دوره های هیپوگلیسمی با کاهش توان شناختی رابطه ای ندارد و این که توان ذهنی اولیه تعداد نهایی موارد ابتلاء به هیپوگلیسمی در این گروه از بیماران ارتباطی ندارد».

پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه می توانیم اختلال شناختی در بیماران دیابتی را توضیح دهیم در صورتی که این کاهش توان شناختی رابطه ی مستقیمی با دوره های هیپوگلیسمی نداشته باشد؟ این موضوع را در صورتی می توان توضیح داد که نگاهی عمیق تر به سوخت و ساز سلول عصبی و نیز استرس سوخت و سازی در کل دستگاه عصبی بیفکنیم.

منبع : کتاب انقلاب عسل

محصولات ویژه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *